پارت نود و دوم :

آبتین سرش را پایین می‌اندازد. حتی یک بطری آب هم نمی‌تواند بخرد. دستی به پشت گردنش می‌کشد، انگشتانش را در موهایش فرو می‌برد و لبش را می‌جود. نفس عمیقی می‌کشد، کارت را برمی‌دارد و بدون اینکه لحظه‌ای دیگر به صفحه‌ی خاموش‌شده نگاه کند، از دستگاه فاصله می‌گیرد.
با این‌حال، بی‌پولی نمی‌تواند مانعش شود. هنوز چیزی درونش فریاد می‌زند که باید برود، باید ملیسا را ببیند. نیاز دارد که ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سهیل۲۸

    1

    نکنه خاکستر پدر ملیساست 😦😦😦 اولین باره نظر واضحی میدم از بس شوکه شدم

    ۱ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    راجب شخصیت خاکستر هیچ قضاوتی ندارم،ولی خوشحال شدم برای پرداخت پولش

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️