پارت نود و یک :

آبتین یک قدم جلوتر می‌آید. سایه‌ی کشیده‌ی او روی دیوار بلندتر می‌شود. چانه‌اش را بالا نگه داشته؛ اما درونش پر از آشوب است. او مجبور است مرد باشد. نه به خاطر خودش... اینبار را به خاطر ملیسا از خودش می‌گذرد: «اگر بهم کمک کنی... ضرری که بهت زدم و جبران می‌کنم و هر چیزی که بخوای بهت میدم.»
رئیس ابرویی بالا می‌اندازد، نگاهی به سر تا پای آبتین می‌اندازد. انگار که بخواهد این ادعا را وزن کند:

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    0

    چه عشقی داره ابتین..

    ۱ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    اوه شت،با دیالوگ اخر خیلی غمگین شدم🫠💔

    ۱ سال پیش
کپی شد!