پارت نود و دوم :

آبتین سرش را پایین می‌اندازد. حتی یک بطری آب هم نمی‌تواند بخرد. دستی به پشت گردنش می‌کشد، انگشتانش را در موهایش فرو می‌برد و لبش را می‌جود. نفس عمیقی می‌کشد، کارت را برمی‌دارد و بدون اینکه لحظه‌ای دیگر به صفحه‌ی خاموش‌شده نگاه کند، از دستگاه فاصله می‌گیرد.
با این‌حال، بی‌پولی نمی‌تواند مانعش شود. هنوز چیزی درونش فریاد می‌زند که باید برود، باید ملیسا را ببیند. نیاز دارد که ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • سهیل۲۸

    1

    نکنه خاکستر پدر ملیساست 😦😦😦 اولین باره نظر واضحی میدم از بس شوکه شدم

    ۱ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    راجب شخصیت خاکستر هیچ قضاوتی ندارم،ولی خوشحال شدم برای پرداخت پولش

    ۱ سال پیش
کپی شد!