پارت نود :

صبح شده، اما آبتین گرمای خورشید را حس نمی‌کند. طلوع آرام، با نور طلایی که از میان ساختمان‌های کهنه و سیم‌های برق عبور می‌کند، خیابان را روشن کرده است، اما سرمایی که درونش ریشه دوانده، راهی برای گرم شدن ندارد. نسیم صبحگاهی موهایش را به هم می‌ریزد، اما چیزی در صورتش تغییر نمی‌کند. هنوز هم اخمی سرد بر پیشانی دارد، هنوز هم فک‌هایش از خشم فشرده‌اند. گام‌هایش سنگین اما مصمم‌اند. به سمت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    0

    قشنگ بود،مثل پارت های قبل🫠✨

    ۱ سال پیش
کپی شد!