پارت هشتاد و نهم :

بیمارستان، همچون جزیره‌ای بی‌قرار در میان دریای شب، بیدار مانده است. نورهای سفیدش، همچون نگاه‌های بی‌احساس، دیوارها را روشن کرده‌اند. راهروهای بلند و ساکت، بوی مواد ضدعفونی‌کننده می‌دهند و هر از گاهی صدای قدم‌های خسته‌ی پرستاران، سکوت مرگبار فضا را می‌شکند. آبتین روی صندلی سرد و فلزی کنار سالن انتظار نشسته است. بازوانش را روی زانوهایش گذاشته و انگشتانش را در هم گره کرده است. سر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    0

    اوه،ادبیات این پارت بسیار قوی بود

    ۱ سال پیش
کپی شد!