پارت هشتاد و چهارم :

متین با دهان پر از بستنی می‌خندد. ملیسا سرش را تکان می‌دهد و می‌خواهد چیزی بگوید که ناگهان گوشی آبتین زنگ می‌خورد. آبتین اخم‌هایش را کمی در هم می‌کشد، گوشی را از جیبش درمی‌آورد و به صفحه نگاه می‌کند. ملیسا با دهان پر از بستنی می‌پرسد: «کیه؟!»
آبتین اخم کرده درحالی که می‌خواهد پاسخ تلفنش را بدهد، جواب می‌دهد: «محمود!...»
ملیسا ابرو بالا می‌اندازد و با همان دهان پر، می‌گوید: «

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    0

    واای...تا یه لحظه اومدن خوش باشن چی شد🫠💔

    ۱ سال پیش
کپی شد!