پارت هشتاد و دوم :

«دو هفته بعد»
خورشید درست وسط آسمان نشسته و گرمایش آسفالت خیابان را برق انداخته است. صدای همهمه‌ی شهر، بوق‌های پی‌درپی ماشین‌ها و هیاهوی مردم در گوش می‌پیچد، اما هیچ‌کدام از این‌ها از هیجان متین کم نمی‌کند. او روی صندلی چرخدار جدیدش نشسته، با اشتیاق دست‌هایش را روی چرخ‌ها گذاشته و مدام خودش را جلو و عقب می‌برد. چشم‌هایش از شادی برق می‌زنند. داخل تاکسی، هوای گرم با بوی ترکیب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    0

    قلم رمانات وایب رمانای نوستالژیک رو میده:)

    ۱ سال پیش
کپی شد!