پارت هشتاد و ششم :
این اولینبارىست که دارد دربارهى من و قصههاى عاشقانهام کنجکاوى مىکند و اولینبارى که مىخواهد دربارهى گیسو بشنود. وقتى جواب دادنم طول مىکشد، مىگوید: اگه دوست ندارى دربارهش حرف نمىزنیم.
ــ نه...
به خیابان روبرو نگاه مىکنم: وقتى باهم آشنا شدیم، اون یه گرافیست بود. واسه یه شرکت تبلیغاتى کار مىکرد. کنارش عاشق عکاسى و مدل شدن بود اما اون موقع فالوراى زیادى نداشت.
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
0ماجرای پارکینگ چی بود؟