پارت هشتاد و پنجم :

فصل چهلم
خسرو
نیکان شب قبل خیلى زود خوابیده بود اما ساعت یازده شب با صداى جیغ‌وگریه از خواب پریده بود. توى تمام خانه گردانده بودش. حتى به پیشنهاد نگار تابش دادیم اما بى‌فایده بود. مطمئن شده بودم جاییش درد مى‌کند. براى همین از خانه بیرون آمدیم که برویم بیمارستان اما نیکان به‌محض نشستن توى صندلى کودک ساکت شده بود و وقتى ماشین را به حرکت درآوردم، خوابش برده بود.
امروز عصر نگار

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • راز

    1

    عالی بود بانو خسته نباشی عزیزم چقد خسرو تکیه گاه خوبی هست ک حتی میدونه نگار چ پیتزایی دوس داره

    ۱۱ ماه پیش
  • لیلا مردانی | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم🥰🌿🙏

    ۱۱ ماه پیش
  • اسرا

    1

    وای بچه کوجیکهاچه کابوسی میتکنن ببین🙏

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!