تراشه مرگ به قلم نیلوفر سامانی
پارت بیست و یک :
روی پهلوی راستش دراز کشیده و زانوهایش را جنینوارانه در شکمش جمع کرده بود.
باز هم ساعت خاموشی فرا رسیدهبود و کلِ اتاقِ یاسمین در تاریکی مطلق فرو رفتهبود.
شب را در آنجا سپری کردن؛ ابداً کار آسانی نبود.مگر آنکه پشت پلکهایش سریع گرم میشد و به خواب هفت پادشاه میرفت.
در غیر این صورت، علاوه بر تاریکی، باید سکوت سنگینی را که در اتاق حکمفرمانی میکرد نیز تحمل میکرد.
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آرزو
0ای امید خوب میدونست راهی نیست فقط میخواست نون بگیره
۲ ماه پیشZ.k
0خیلی جالبه بودن مخصوصا امید با پوست آبی🥰🥰 ممنون از قلم زیبا تون
۴ ماه پیشZ.k
0خیلی جالبه بودن مخصوصا امید با پوست آبی🥰🥰 ممنون از قلم زیبا تون
۴ ماه پیشـاـلـ♬ـیـ𝄞ــسـ✞
0چرا نصفش قفله حالا چطور بخونمش سکه ندارم🤕
۶ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام.باید حق اشتراک پرداخت کنید. روی درخواست عضویت کلیک کنید به پشتیبانی منتقل میشید❤️
۶ ماه پیشـاـلـ♬ـیـ𝄞ــسـ✞
0چرا نصفش قفله حالا چطور بخونمش سکه ندارم🤕
۶ ماه پیشمنیر
0امیدکاراکتر شگفت انگیزیه در مورد دوقلو ها هم دیده بودم دوقلو های به هم چسبیده ولی اینکه یک قلب دارن یکم غمگین بود چون اگر هم بخوان با عمل از هم جدا بشن ممکنه آناهیتا بمیره یا هر دو بمیرن
۶ ماه پیشعالیه.بخونین
0عالیه،بخونین
۷ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
❤️❤️
۷ ماه پیشهانیه
1اونجایی که آنا گفت(امیدوارم گیر اسمشو نبر نیفته) چیه؟ عالی بود نیلوجون ❤️🤗💫
۸ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دیگه تا الان باهاش اشنا شدی❤️😁
۸ ماه پیشباران
0آره خیلی خوب داستان داره پیش میره
۸ ماه پیشباران
0از بس فکر خیال کرد مغز ماهم مشغول کرد
۸ ماه پیشمعصومه
0امیدوارم اسمشو نبر یه چیزی برای شکنجه یا اذیت کردن نباشه
۱۰ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
نه فک نکنممم😁❤️
۹ ماه پیشAzadeh. D
1امید عالیه...🤣
۱۲ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😂❤️
۱۲ ماه پیشAsal
0فکر کنم اسمشو نبر پرویز باشه😂😂😂
۱ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
نه فکککک نکنم❤️😂
۱ سال پیشترنم
0اسمشو نبر یا پرویزه یا شخصیت مرد رمان😅
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Moon
0با تجربه ها میدونن و بازم این بچه رو میفرستن تو دل خطر