پارت بیست و دوم :

یاسمین با کوله کوچکش مقابل آسانسور ایستاده‌بود. برای ترکِ آنجا، نیازی به جمع کردن وسایلش نداشت.چرا که از دار دنیا تنها یک کوله و گردنبند داشت.

با شک و تردید به انعکاس خود که بر روی درب فلزی آسانسور افتاده بود، نگریست.

خودش را می‌دید؛ اما هویتش را نه.
انگار غریبه‌ای بیش نبود...!
و چه سخت است با خود غریبه بودن.

دست لرزانش را سوی دکمه آسانسور برد و به آرامی فØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

شخصیت یاسمین آریانفر در رمان عاشقانه تراشه مرگ از نیلوفر سامانی یاسمین
رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان امید
رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان آنا و آناهیتا
رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان لیلا دلنواز
رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان یامور
رمان تراشه مرگ شخصیت دانیال دانیال
آخرین نظرات ارسال شده
  • Moon

    0

    اخر کنجکاوی کار دستش میده

    ۲ ماه پیش
  • آرزو

    0

    من هنوزو موندم پس شاهین کی وارد قصه ما میشه یاسمین کی حافظه اشو به دست میاره

    ۲ ماه پیش
  • هانیه

    1

    یعنی چه اتفاقی قراره برای یاسمین بیوفته؟ عالی بود نیلوجون ❤️💫

    ۸ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ❤️❤️❤️❤️

    ۷ ماه پیش
  • باران

    0

    چطور ممکنه که راه فراری نداره یه راه مخفی باید باشه

    ۸ ماه پیش
  • Asal

    0

    دخترمون سر از کجا دراورد؟

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    خدا داند....😁

    ۱ سال پیش
  • ASAL

    0

    هر چی جلوتر میره آدم مشتاق تر میشه

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    خداروشکر😍

    ۱ سال پیش
  • ترنم

    0

    نیلوفر جون واقعا ذهن خلاقی داره تو دختررر البته با آخرین گلوله و بازگشت ثابت کردی اینو بازگشت رو نخوندم اما میدونم عالیه چون نویسنده اش خودتی💚😍

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    مرسیییی دختر قشنگم😍❤️✨️ بوووس بهت

    ۱ سال پیش
  • Niki

    0

    هر چی جلوتر می ره بیشتر و بیشتر کنجکاوتر میشم مرسی بابت چنین شاهکاری❤️

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    عزیزدلمی💙😘

    ۱ سال پیش
  • تارا آرام

    0

    ولی من تصورم از طبقه منفی ۱ دارک تر از این حرفاست نمی دونم شاید پرونده های آزمایشات شکست خوردشون اونجاست، نمیدونم شاید چیزای ترسناکتر، شاید با کارت های مخصوصی باید رفت اون پایین شایدم اصلا با آسانسور نشه رفت، از یه راه مخصوص، آدمای به خصوصی میتونن واردش بشن

    ۱ سال پیش
  • تارا آرام

    0

    ولی فعلاً بزرگترین سوال من اینه که اسمشو نبر کیه؟ کجاست؟ اصلاً چیه؟

    ۱ سال پیش
  • تارا آرام

    0

    من بهش حق میدم بخواد بره، جایی که نه احساس آشنایی و راحتی می کنی و به سوالات پاسخ میدن، هیشکیو نمی شناسی، همه چی خیلی عجیبه، طبیعیه که دلت بخواد اونجا رو ترک کنی

    ۱ سال پیش
  • تارا آرام

    0

    الان طبقه ی اول خورد رو به دریا؟ یعنی سختمان روی صخرست؟ توی ساحله؟ تصورم از طبقه اول کمی ارتفاعه، چرا همکف نداشت؟ از یک رفت منفی یک؟؟؟

    ۱ سال پیش
  • Zahra

    0

    من بودم بیشتر صبر میکردم هنوز زود بود. برای فرار بهتر بود بیشتر با لیلا و کلا با اون طبقه که خودش بود آشنا بشه

    ۱ سال پیش
  • Zahra

    0

    و اینکه چرا نتونست بره طبقه منفی یک حتما پرویز اونجاست

    ۱ سال پیش
  • Zahra

    0

    کاش میرفت طبقه ۹ که از اون بالا همه چیزو کامل ببینه که بفهمه باید چکار کنه

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️