پارت هفتاد و پنجم :
با مضرابها که ضرب مىگیرم، لبخند به لب همه مىآید. باباضبى مىگوید: صداش گرمه!
صبا و مهسا برمىگردند توى پذیرایى.
ــ کوک شد؟ برامون الههىناز رو بزن.
مرسده مىگوید: بهاردلنشین.
ماهرخ مىگوید: هرچى خودت دوست دارى بزن!
و قلب من دوباره ضربان مىگیرد.
مرسده مىخواهد نیکان را بغل کند اما او با جیغ دستش را رد مىکند. نگاهم مىکند: نیکى ببل.
اینکه همه را رد م
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
2کاش سروکله ی امیرمحمد پیدانمیشد،نگارتازه داره نفس میکشخ