پارت هفتاد و چهارم :
فصل سی و سوم
نگار
مرسده و مهسا دستها و پاهاى نیکان را گرفتهاند و تابش مىدهند. با هر تاب بلند، بدنم منقبض مىشود و پاهام بىحس.
ــ نگران نباش. حواسشون هست.
ماهرخ این را مىگوید. نگرانیم را پشت لبخندم پنهان مىکنم اما او به صبا که هیجانزده به نیکان شور مىدهد، مىگوید: نمیخواى سازت رو نشون بدى؟
صبا بهطرفش برمىگردد: اى واى چرا یادم نبود؟
ــ بس که حواست
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
0میشه نگار برامون سنتوربزنه؟