پارت هفتاد و ششم :

فصل سی و چهارم
نگار
درحال پایین آمدن از تخت نگاهم به جعبه‌ى سنتور مى‌افتد که روى پاف پایین تخت است. با مکث از جا بلند مى‌شوم. در جعبه را باز مى‌کنم. سنتور خودم است. گردوخاکش گرفته شده. سیم‌هاى کنده‌شده اضافه شده. خرک شکسته تعویض شده و یک جفت مضراب با کنف چسبانده‌شده و آماده توى جعبه‌ى قرمز مضراب است.
با دست‌هایی که مى‌لرزند برشان مى‌دارم . نفس عمیقى مى‌کشم و بعد ضرب مى‌گ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • روژان

    0

    به نظرتون همچین آدمی مثل خسرو هست ؟ اگه باشه من یکیشو میخوام. حال خوب کنه واقعا

    ۴ ماه پیش
  • راز

    3

    چقد خوبه خسرو از میم مالکیت استفاده کرد نگارم،هر کسی ک ی همچین کسی تو زندگیش باشه اعتماد ب نفسش خیلی بالا میره.حیف ک همچین آدمایی انگشت شمارن

    ۱۲ ماه پیش
  • راز

    3

    واای خداااا خسرو چقد مَرده من واقعا آدمای با درک و فرهنگ رو میپرستم

    ۱۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    هرچی بیستر میگذره بیشتراز امیرمحمد بدم میاد

    ۱۲ ماه پیش
  • Rosha

    2

    ای خدا به این میگن زندگی مشترک در کنار هم و برای آرامش دیگری ارزش قائل بودن نه اون زندگی که خودخواهی درش موج بزنه

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!