پارت سی و سوم :
تصویرِ چشمانِ سبزِ او، با آن نگاهِ پر از خشم و نفرت، در ذهنم نقش بست. نگاهی که زمانی تمامِ دنیایم بود حتی با آن جهنمش، و حالا، کابوس بود و هیچ. تصویرِ لبخندش، حتی با تلفیق اخم هایش ، در ذهنم جان گرفت و بلافاصله، جای خود را به تصویرِ خنجری که در قلبم فرو کرد داد.
تصویرِ اشکی که از چشمانم سرازیر شد، تصویرِ جهانی که در یک لحظه، فرو ریخت. همان شب...قلعه برای من کامل شد.
دستم را روی سینهام
مطالعهی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

ترنم
1پس اون مردی که از ماشین پیاده شد همون آدم بود؟