پارت سی و چهارم :

- « نمی‌خوام اینا رو تو ایثریس بنویسم!»
در حالی که نگاهم روی دستگیره‌ی در قفل شده بود، گفتم و تکانی ریز خوردم. دکتر که حالا کمی گیجی در صدایش مشخص بود و مشتاق بود برای حرف‌هایم ، گفت:
- «می‌تونی ننویسی آکوا، فقط خودت رو خالی کن حتی اگه یه طوفان به وجود اومد.
آکوا... می‌خوام دلیل این حجم از تغییر رو بدونم. می‌خوام بدونم که اون همه عشق و درخشش بین اون حجم از ناراحتی که ازش داشتی کج

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • رها

    0

    برای مرور گذشته ام خیلی خوب بود این پارت.... ضربه هایی که خوردم کسایی که پشتمو. خالی کردن هیچ وقت یادم نمیره زیادی این رمان حالمونو درک میکنه

    ۵ ماه پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    :)))

    ۵ ماه پیش
  • ترنم

    0

    بغضم گرف..از دیدگاه فرد خیانت دیده خیانت یعنی از دست دادن امنیت،احساس زندانی شدن تو دنیایی که دیگه قابل اعتماد نیس و زیر سوال رفتن تمام ارزش شخصی🥺💔

    ۶ ماه پیش
  • فاطی

    1

    تمام دردهای زندگی روح آدمها را به بازی میگیرد..خیانت هم یکی از آنها

    ۱۰ ماه پیش
  • elina

    1

    نمیدونم چی بگم از یه طرف دوست دارم هی ادامه رمان بخونم واز طرف دیگه هم ناراحت میشم واقعا سخته خیانت نابخشودنیه اگه زندگی خودته که چی کشیدی بغضم گرفته میخوام گریه کنم 💔❤️ 🩹😢

    ۱۱ ماه پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    وای عزیزززززم بیا بغلم🥺🥺🤍🤍🤍

    ۱۱ ماه پیش
  • السا

    0

    خیانت بدترین دردی هست که هر کسی که تجربه اش کنه دیگه اون آدم سابق نمیشه

    ۱ سال پیش
کپی شد!