پارت پنجاه و یک :

با اینکه درد تمام وجودم را گرفته بود، سعی کردم به خود مسلط باشم.
قطره‌ای اشک، بی‌اختیار از گوشه چشمم لغزید، اما سریع جلوی خود را گرفتم. نمی‌خواستم ضعف نشان بدهم، نمی‌خواستم این‌ها فکر کنند مرا شکسته‌اند. با تمام وجودم به خود گفتم:
-من رسپینام! دختر خان. هیچ‌کس نمی‌تونه منو به این راحتی از پا دربیاره. به وقتش همه‌تونو توی حیاط همین عمارت فلک می‌کنم!
نفس عمیقی کشیدم و با وج

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!