جهنم احساس به قلم ملیکا کاظمی
پارت هفتاد و نهم :
آبتین با غیظ نگاهی به او میاندازد:
- چیه؟ حالا دو تا لگد خوردی، زبونت دراز شده؟ اصلاً تو رو کی صدا زده بود اون وسط؟ رفتم دو تا مشت بزنم که خودمو خالی کنم، ولی خانم خانما با اون صدای جیغ جیغوت باعث شدی تمرکزم و از دست بدم.
ملیسا خودش را جمع و جور کرده و با صدای آرام و لحنی حق به جانب میگوید: «هه! یعنی واقعاً تقصیر منه که باختی؟ برو اون ور ببینم، لاقل توی سخنرانی شکستت یه کم صداق
لطفا صبر کنید...

فاطمه زهرا
0پارت خوبی بود،حس و حال جالبی داشت