پارت هفتاد و نهم :


آبتین با غیظ نگاهی به او می‌اندازد:
- چیه؟ حالا دو تا لگد خوردی، زبونت دراز شده؟ اصلاً تو رو کی صدا زده بود اون وسط؟ رفتم دو تا مشت بزنم که خودمو خالی کنم، ولی خانم خانما با اون صدای جیغ جیغوت باعث شدی تمرکزم و از دست بدم.
ملیسا خودش را جمع و جور کرده و با صدای آرام و لحنی حق به جانب می‌گوید: «هه! یعنی واقعاً تقصیر منه که باختی؟ برو اون ور ببینم، لاقل توی سخنرانی شکستت یه کم صداق

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    0

    پارت خوبی بود،حس و حال جالبی داشت

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️