جهنم احساس به قلم ملیکا کاظمی
پارت هفتاد و دوم :
ملیسا به چشمهای آبتین نگاه میکند. با زهرخندی پاسخ میدهد: «چه فرقی به حال تو میکنه؟!»
آبتین لحظهای نگاهش را از او میگیرد، انگار که چیزی درونش در حال کشمکش باشد. سکوت بینشان طولانی میشود.چند دقیقهای بعد، سرش را بالا میآورد و آرام، اما محکم، میگوید: «پس یه پیشنهاد دیگه دارم»
ملیسا کمی به جلو خم میشود. با نگاهی سوال به آبتین خیره میشود. آبتین دستهایش را در جیبش فر
لطفا صبر کنید...

فاطمه زهرا
0اخی بمیرم✨🥺