پارت هفتاد و یک :

در را باز می‌کند و بوی نا و کپک در صورتش کوبیده می‌شود. داخل اتاق، یک تخت فلزی با تشکی که به زحمت می‌توان آن را تشک نامید، یک صندلی لق، و یک پنجره‌ی کوچک با شیشه‌های دوده‌گرفته به او خوشامد می‌گویند. ملحفه‌ی تخت، پر از لکه‌های زرد و قهوه‌ای است. دیوارها پر از ترک‌های ریز و درشت‌اند، و گوشه‌های اتاق تارهای عنکبوت آویزان است. چراغ سقفی تنها یک لامپ مات و کم‌نور دارد که زیرش، مگس‌ها

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    0

    امم ادبیات این پارت قشنگ بود...

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️