جهنم احساس به قلم ملیکا کاظمی
پارت هفتاد و یک :
در را باز میکند و بوی نا و کپک در صورتش کوبیده میشود. داخل اتاق، یک تخت فلزی با تشکی که به زحمت میتوان آن را تشک نامید، یک صندلی لق، و یک پنجرهی کوچک با شیشههای دودهگرفته به او خوشامد میگویند. ملحفهی تخت، پر از لکههای زرد و قهوهای است. دیوارها پر از ترکهای ریز و درشتاند، و گوشههای اتاق تارهای عنکبوت آویزان است. چراغ سقفی تنها یک لامپ مات و کمنور دارد که زیرش، مگسها
لطفا صبر کنید...

فاطمه زهرا
0امم ادبیات این پارت قشنگ بود...