پاناسیا به قلم عاطفه امیرانی
پارت سی و دوم :
نمیدانست چرا دوش گرفتن و لباس پوشیدن ده دقیقهای را آنقدر طول داد؟
اما تنها وقتی در سالن اصلی خانه را باز کرد که هوا تاریک شده بود. آرام آرام قدمهایش را میان راهرو کشاند. صدای صحبتهایشان کل خانه را برداشته بود. لبخند زد. حس دلچسبی داشت. چقدر روزهایش بدون آن شش نفر لعنتی، مسخره و ساکت بود! با ظاهر شدن او در انتهای راهرو سکوت حاکم شد و در صدم ثانیه فریادهای هیجانیشان بالا گرفت.
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
م
0فکر کنم آسمان این کارش یه جور،به درگفت که دیوار بشنوه،چون قبل وبعدش حواسش به حیان بود ببینه عکس العملش چیه
۲ سال پیشFatemeh
1لعنتی.. من واقعا میخوامت ؛ وااااااای خداااااااا خیلی دیگه داره جاذااااب میشه 😭😭😭😭
۲ سال پیشمیم
1خیلی قشنگ بود 😍
۲ سال پیش....
0اسم آهنگی گ پخش شد چیه ؟🫠
۲ سال پیشروژین
1لعنتی ...میخوامت.وای او مای گاد چه دیالودگه خفنی خدای من اگه آسمان جواب حیان نده خودم به جای آسمان باهاش ازدواج میکنم❤
۲ سال پیشحلما
0و منی که زبانم قاصره و نمیدونم در برار زیباییه داستان چی بگم!؟🫠❤️
۳ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
قربونت برم من آخه کم دلبری کن❤️❤️🧡🌱🔮
۳ سال پیشرزا
0یه سوال مگه آسمان و الینارز همسن نیستن پس چه طور می شه حیان فقط،سیزده سال از دخترش بزرگتر باشه مگه چند سالگی بچه دار شده؟
۳ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
نه عزیزم توی پارتهای اول سناشونو به هم گفتن که الینارز 18 سالشه و آسمان 24
۳ سال پیشفاطمه
0دقیقا حس میکنم یه چیزی نمیزاره راحت با هم درد و دل کنن
۳ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
:((((((((((
۳ سال پیشفاطمه
0تو اکثر رمان ها دختر اصلی یه دوست صمیمی داره که باهاش مشورت میکنه، تو فصل اول آسمان و الینا باهم خوب بودن، اما حس میکنم فصل دو با *** آسمان به حیان از هم دور شدن، حدسم درسته؟یا هنوزم با هم خوبن
۳ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
نه از هم فاصله نگرفتن! فقط الان هر کدوم یه رازی تو سینه دارن که جرئت گفتنشو ندارن. جلوتر یه پارت بهش اختصاص داده شده:)
۳ سال پیشفاطمه
1این آسمان نمیترسه جلو این همه پسر اینطوری عشوه میاد؟😅 ، وای بروزی که تلافی اینکاراشو حیان سرش در بیاره
۳ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
وای به اون روز! فقط صبر کن و ببین! :)
۳ سال پیشگل افتاب
1رمان قشنگیه
۳ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
ممنون از همراهیتون🧡🌱
۳ سال پیشغزل
1حیان تو اگر خفن بودی صدبار تاحالا گفته بودی بهش که عاشقشی تو چیت خفنه آخه
۳ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
اذیت نکن پسر طفلکمو خو روش نمیشه بگه😂
۳ سال پیشMaryam...
3اتفاقا من از این سبک رمان هایی که زیاد طول میکشه تا اعتراف کنن خیلی خوشم میاد مخصوصا با اون اتفاقات عاشقانه 😚😍
۳ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
😍😎🧡🌱
۳ سال پیشAa
1زیبا بود مرسی🙏👏👏👏💐
۳ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
🧡🌱
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

بنفش علی
0الان اینی که آسمان این حرفو(تو یاقوت زیبای...) بهش زد الینا بود؟من چرا حس میکنم نسبت به قبلا و الان که من میخونم تغییر کرده کامنتا رو خوندم به این نتیجه رسیدم