پاناسیا به قلم عاطفه امیرانی
پارت سی و یک :
********************************
سهیل خودش را روی کاناپه ولو کرد و با بیحوصلگی کانالها را زیر و رو کرد. رو به الینارز به انگلیسی غر زد؛
- چیکار میکنه؟! داره برای المپیک تمرین میکنه؟
- احتمالاً ! فعلاً که چند ساعتیه داره میدوعه.
- چکش کردی ببینی از مدار خارج نشده باشه؟
الینارز خندید. سهیل تلویزیون را خاموش کرد و بلند شد.
- باید برم ببینم چش شده؟ ... اون پسره ی مزخرف!
- بهت
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
امکانش به شدت زیاده :)
۳ سال پیشآمینا
3چقدر این حیان خوبه.کاش به دخترش میگفت عاشق شده😇اگه آسمان بیاد این دوتا رو اینجوری ببینه حسودی میکنه آ
۳ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
خجالت آوره براش که به دخترش اینو بگه . هنوز نمیتونه هضمش کنه
۳ سال پیشsadaf
3خیلییییی قشنگ بود🥺🫀 اسم آهنگی که می خوندن چیه؟ ♪
۳ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
Take on the world فایلش رو تو کانال گذاشتم برای دانلود.
۳ سال پیشAa
0👏👏👏⚘🌺
۳ سال پیشغزل
0👍👍👍👍👏👏👏👏👏
۳ سال پیشاسرا
0عالیه فقط چندغلط نوشتاری داره نمیدونم شایدمن بازاشتیاه کزدم ممنون عاطفه خانم
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه
1این الینا بفهمه قلب باباشو آسمان تسخیر کرده حسود بشه ناجور😅 حقم داره