پارت پنجاه و نهم :

عکس را به لبانش نزدیک کرده و پیشانی آن دخترکِ درون عکس را می‌بوسد. ناخودآگاه بغض گلویش را می‌گیرد:
- انتقام تو و تک تک اونایی که با تو سوختن و میگیرم... گُلم و سوزوندن، باغشون و به آتیش می‌کشم. نابودشون میکنم عزیزکم.
نور کم‌جان چراغ، در تلاشی بیهوده، سعی می‌کند تاریکی را از گوشه‌های اتاق عقب براند، اما سایه‌ها سمج‌تر از آن هستند که تسلیم شوند. دیوارهای سیمانی، زبر و سرد، انگار

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    0

    اگه بگم پشمام ریخت دروغ نگفتم...یعنی با جهنم احساس هر روز بیشتر از دیروز سوپرایز میشم...فکر نمیکردم انقدر معمایی باشه...ولی این پسر کی میتونه باشه؟!

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️