پارت پنجاه و ششم :

پیامی که زیرش یک آدرس نوشته شده. رنگ از چهره‌اش می‌پرد. صدایش درنمی‌آید. قدمی به عقب بر می‌دارد. چند ثانیه طول می‌کشد تا به خودش بیاید. اولین نفری که به ملیسا دقت می‌کند، آبتین است:
- هی ملیسا خوبی؟!
ملیسا نگاهی به چشمان آبی آبتین می‌اندازد. بدون اینکه چیزی بگوید اتاق را ترک می‌کند. آبتین هم به دنبالش از اتاق خارج می‌شود. آبتین با قدم‌های سریع خودش را به ملیسا می‌رساند و بازوی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    1

    اخیی بمیرممم واسشوننن😭فقط نگران شدن ابتین>>>

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️