جهنم احساس به قلم ملیکا کاظمی
پارت پنجاه و ششم :
پیامی که زیرش یک آدرس نوشته شده. رنگ از چهرهاش میپرد. صدایش درنمیآید. قدمی به عقب بر میدارد. چند ثانیه طول میکشد تا به خودش بیاید. اولین نفری که به ملیسا دقت میکند، آبتین است:
- هی ملیسا خوبی؟!
ملیسا نگاهی به چشمان آبی آبتین میاندازد. بدون اینکه چیزی بگوید اتاق را ترک میکند. آبتین هم به دنبالش از اتاق خارج میشود. آبتین با قدمهای سریع خودش را به ملیسا میرساند و بازوی
لطفا صبر کنید...

فاطمه زهرا
1اخیی بمیرممم واسشوننن😭فقط نگران شدن ابتین>>>