جهنم احساس به قلم ملیکا کاظمی
پارت پنجاه و پنجم :
ملیسا بهتزده به سمت او میچرخد. قلبش تندتر میزند، انگار میان این طوفان سهمگین، نسیمی از امید وزیدن گرفته. «جدی میگی، محمود؟... حالش چطوره؟»
محمود نفس عمیقی میکشد و لبخند میزند: «هنوز ضعیفه، ولی هوشیاره... دکتر گفت حالش رو به بهبوده.»
ملیسا برای اولین بار در آن شب لبخند میزند، اگرچه هنوز نگرانی از چشمانش نرفته. آرمان تنها کسیست که میتواند سرنخی از پرستو به آنها بدهد. م
لطفا صبر کنید...

فاطمه زهرا
0پارت خوبی بود😂وایی منممم تنم لرزید با اون پیام...