پارت پنجاه و پنجم :

ملیسا بهت‌زده به سمت او می‌چرخد. قلبش تندتر می‌زند، انگار میان این طوفان سهمگین، نسیمی از امید وزیدن گرفته. «جدی می‌گی، محمود؟... حالش چطوره؟»
محمود نفس عمیقی می‌کشد و لبخند می‌زند: «هنوز ضعیفه، ولی هوشیاره... دکتر گفت حالش رو به بهبوده.»
ملیسا برای اولین بار در آن شب لبخند می‌زند، اگرچه هنوز نگرانی از چشمانش نرفته. آرمان تنها کسی‌ست که می‌تواند سرنخی از پرستو به آنها بدهد. م

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    0

    پارت خوبی بود😂وایی منممم تنم لرزید با اون پیام...

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️