پارت چهل و یک :

وقتی الناز کنارش نشست، با اشاره حاجی بابا و خاتون، همه داخل برگشتند. الناز بعد تقریبا یک سال پا به خانه حاجی گذاشته بود و خاتون خوب می‌دانست چند وقتیست پسرش در زندگی مشترکش دچار مشکل شده؛ فقط دوست نداشت بدون اجازه بهنود در زندگی‌اش سرک بکشد تا الناز روی دور لج با پسرش بیوفتد.
در ایوان که بسته شد، بهنود آرنج دستانش را روی زانوهایش گذاشت و پیشانی‌اش را به کف دستان گُر گرفته‌اش تکیه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • محدثه حسین زاده

    0

    حالم از الناز بهم می خوره... خاک تو سر بهنود که باهش مونده

    ۶ ماه پیش
  • محدثه حسین زاده

    0

    بعضی موضوع ها با ذهن من نمی خوونه... مگه الناز همونی نیست که بخاطر بهنود جلوی پدرش وایستاد مگه همونی که نیست عاشق بهنود پس چرا باید کوتاه چون فقط خانواده ش رو دوست داره؟ اون یک مادره و بهنود هم پدر بچه ی اونو چرا باید پدر بچشو به پدرش بفروشه چون فقط می خواد به چشم پدرش بیاد؟ درکش نمی کنم

    ۶ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی

    0

    من اگه بخوام معماهم حل کنم،حافظم یاری نمیکنه😅😅😂😂خیلی سریع جزئیات یادم میره

    ۸ ماه پیش
  • ثریا

    0

    عالیه مطمئنم معتاد این رمان شدم😅🥰

    ۱ سال پیش
  • الا

    3

    نمیتونی حداقل یک سر نخ بدی نویسنده جان مغزم ارور داده😭😂

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    اسپویل مزه رمانو ‌میپرونه امروز پارت طولانی میذارم یکم بریم جلو 😂🤭

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    1

    مرسی خانم گل

    ۲ سال پیش
  • A-a

    2

    این قتلا میتونه کار پدر زن بهنود باشه یا عامل اصلی این قتلا برای انتقام باشه؟!!!🤔🤔🤷 ♂️👌👏👏🌸

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    باید صبر کنیم ببینم ربطی هست یا نه

    ۲ سال پیش
  • برکه

    2

    کیلو کیلو انسولین فدات 😀😂

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    😂😂❤️ عزیزی

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    2

    هرجا خیلی ترسناک شد بیا از این نظرات بذار من سر اون قتلا از لای چشم میخوندم بعد توهم نقشه قتل میزدم حالا انگار ادم مهمیمم 🤣🤣

    ۲ سال پیش
  • اکرم بانو

    2

    وای خیلی باحال بود دبه انسولین😂😂😂فقط یه ایرانی اصیل میتونه برای همچین داستان معمایی و اکشنی ،اینطورکامنت خنده داربذاره😂😂😂

    ۲ سال پیش
  • برکه

    2

    😂😂😂🤣🤣🤣🤣وقتی بهم فشار میاد روحیه دلقکم میاد بالا

    ۲ سال پیش
  • فاطی

    3

    وای منم خندم گرفت وسط بحث جدی قاتل و مرگ و حرفای سهرابی یهو یه دبه انسولین🤣🤣

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    2

    خیلی خوب بود منم ذهنم پیچ خورده دیگه اصلا عقلم قد نمیده به هیچی مگر نویسنده خودش به دادم برسه

    ۲ سال پیش
  • برکه

    3

    هیچی دیگ قاتل با ی دبه انسولین راه افتاده ت شهر زرت و زرت تزریق میکنه ب ملت اعصابمان خراب شد اصن قاتل منم

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    وایی خیلی خوب بود اصلا نتپنستم جلوی خندم رو بگیرم بهم اعتماد داشته باش قراره همه چی به مرور منطقی بشه فقط مهلت بده

    ۲ سال پیش
  • برکه

    1

    چمش ت کوه اعتماد منی اصن😂☺️رمانت از همه نظر عالیه و من این درگیر شدن ذهنم و ک واقعا بعضی جاها اعصابم خورد میشه میخام جر بدم خودمو دوس دارم اصلا مثل رمان های دیگ قابل حدس نیست و عالیه مرسی بابت زحماتت بوس

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    خداروشکر پسسسس باعث خوشحالیمه که ذهنت درگیر میشه حرص مبخوری😂😂😂 شوخی میکنم ولی خوشحالم معمایی بودن رمان جذبت کرده

    ۲ سال پیش
  • برکه

    1

    من ذوقققققققققققق من غششششششش من ***

    ۲ سال پیش
  • sahi

    1

    یعنی چی من هنگ کردم! الان قاتل داره با انسولین ادم می کشه؟ اون قاتل که با اره ادم میکشت چی پس؟ چه عجیب شده همه چی!! اون ادمی که کشته به اینا ربط داره؟! اصلا مغزم خیلی درگیر شد نمیشه باز پارت بذارین

    ۲ سال پیش
  • برکه

    2

    ب نظر جفتشون یکی باشن ولی خ باحاله دیگ قاتل اگ یکی باشه با وسایل دم دستی ادم میکشه همون لحظه میخاد ادم بکشه هرچی دم دستشه ور میداره طرفو قاچ میده حال میکنم باهاش

    ۲ سال پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    اینو جلوتر متوجه میشیم قطعا اره دیدی همین حوصلش نمیکشه با هرچیزی دمه دستشه طرفو میکشه 😂😂🙈 خیلی کامنتات باحاله برکه جون❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • برکه

    0

    ای جان خیالت راحت کامنت های منو دیگ کم کم شب ها ت خوابم میبینی

    ۲ سال پیش
  • diba

    1

    منم خیلی خوشم میاد قاتل راحت ادم میکشه زحمت نمیده یکم وسایلش رو دور از ذهن بذاره خیلی جدیده ها با انوسیلن ادم کشتن خیلی راحته 😅😅🤣 تبلیغ نشه واسه ادم کشا منم واقعا شبیه این رمان ندیدم آفرین به این هوش نویسنده

    ۲ سال پیش
  • di a

    0

    من حسم میگه ماجرا اینب نیست که نویسنده داره نشون میده اخه داخل توضیحاتم نوشتن خلاصه خیلی مهمه بعد خلاصه همش مربوط به گذشته هست. این قاتل خیلی برام عجیبه ولی نوع روند رمان رو پوست دارم خیلی رهنمو پرگیر می کنه همش حدس میزنم که ماجرا چیه بعد به در بسته میخورم. اینکه نمیتونم حدس بزنم رمان رو عالیه🥰🥰

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️