هوده به قلم مهدیه سجده
پارت چهل :
ملک خاتون که پشت ولیچر حاجی بابا ایستاده بود، با دیدن بهنود بغضش ترکید، از پلههای موزائیکی پایین آمد و تن لاغرش بین بازوهای پسرش گم شد. بهنود دست حاجی بابا رو بوسید و او هم پسرش را بغل گرفت.
- خوبی بابا؟ کجا بودی پسرم؟ نمیگی دل این مادر پیرت هزار راه میره؟ نمیگی چهارستون منِ پیرمرد میلرزه! چرا از خودت به ما خبر ندادی بابا جان؟
بهنود سر پایین انداخت و لبهای خشکش را روی هم فشرد. Ù
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
ثریا
0شاید باربد اونقدرا هم بد نباشه من وسط این داستان جنایی نشستم کراش میزنم مهراد سهرابی باربد آرش و بهنود 😂
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
شما راحت باش کراش بزن جنایی میاد و میره 😂😂❤️❤️ ممنونم وریا جانم از همراهی با هودهد
۲ سال پیشبرکه
4خب مشخص شد ک اون قاتل خودش نیومده ت دفتر این اطلاعات از طریق گوشی محیا رسیده دستش قاتل با استخدام ت شرکت گولش زده ولی چطوری ؟ شرکت چ ربطی ب اون محمد و داداشش داره؟مگه اونا ت کار لوازم خانگی تبودن ؟من دیگ رد دادم 😐نویسنده جون کمک ما را از تاریکی های ظلمت برهان
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
همه اینا به مرور در طی رمان مشخص میشه فقط همراه هوده باش تا متوجه تمام اتفاقات و داستانا بشی ❤️❤️ خیلی چیزا در راهه🤭🤭🌸🌸
۲ سال پیشبرکه
1رو چشام قرار مختو با کامنت هام بخورم 😃😂
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
عزیزدلییی خوشحال میشم تو کلی کامنت بذار برام
۲ سال پیشبرکه
1ویتیاثنسنیتیتیتستیتیتست چمشششششششش
۲ سال پیشدلی
3وای به قول برکه جون منم دارم رد میدم جه خبره واقعا؟ اما من شک دارم که اونی که با محیا حرف زده با قاتل باشه نمیدونم حدس میزنم ولی خب شاسدم بوده ولی خب تمام اینا چه ربطی به ماجرای علیرضا دارن؟ ممکنه اصلا به اونا ربط نداشته باشن؟ نویسنده جان میشه خودت یه کمکی بکنی 😂😂 به خدا عالیییییی حرف نداری
۲ سال پیشبرکه
0ی ماه دیگ استخدامی کارگاه میزنیم ب نظرم
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
واقعا گارآگاه هم نیاز داریم ما 😂😂😂
۲ سال پیشدلیا
2خیلی همه چی خوبه من عاشق این رمانم انقدر که حرفه ای و بی نظیره
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
عزیزمیی❤️❤️
۲ سال پیشم.ر
2بسیار مهیج گره اضافه میشه
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
خداروشکر باعث خوشحالیمه❤️🥰
۲ سال پیشفاطمه عطایی
2مهدیه جون قشنگ داری با مغزمون بازی میکنی من همچین باهوش نیستم حدس بزنم منتظرمجریان رودخونه ذهنت منو کجا میبره
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
عزیزدلمییی هدفم این بود که در عین مرتبط بودن اتفاقات بی ربط به نظر برسن و نشه هدف رو فهمید امیدوارم رمان جذاب هم بوده باشه تا اینجا و حس گیجی بهتون نداده باشه❤️❤️❤️ عزیزدلمییی❤️❤️
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
عزیزدلمییی هدفم این بود که در عین مرتبط بودن اتفاقات بی ربط به نظر برسن و نشه هدف رو فهمید امیدوارم رمان جذاب هم بوده باشه تا اینجا و حس گیجی بهتون نداده باشه❤️❤️❤️ عزیزدلمییی❤️❤️
۲ سال پیشاکرم بانو
3همین که میگیم پیچیده ست،یه ماجرای دیگه اتفاق میفته که پیچیده ترش میکنه،من که الان هیچ حدسی ندارم،یعنی نمیتونم اصلاحدس بزنم
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
قراره ابن روند عجیبتر و البته منطقی هم بشه فقط مهلت بدین تا رمان جلوتر بره ❤️❤️
۲ سال پیشFatemeh
2عالیه واقعا شبیه هیچ رمانی مه تا الان خوندم نیست خسته نباشید
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم خداروشکر باعث خوشحالیمه واقعا❤️❤️
۲ سال پیشasali
2یعنی محیا هم الان داره تهدید میشه؟؟ توسط قاتل؟ یا یکی دیگه؟؟
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
به مرور متوجه میشین
۲ سال پیش.....
2من هنوز متوجه نمیشم که این ادما چه ارتباطی باهم دارن ولی فکر میکنم ماجرا اینی نیست که نشون میده و خیلی بزرگتره وگرنه این قاتب باهوش انقدر بی دلیل خودشو اذییت نمیکنه. چاقعا قاتل خیلی باهوشه خوشم اومد تو رمانای جنایی اکثرا قاتل معمولیه ولی اینجا خیلی هیجان میده با کاراش به رمان
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
ربط ماجرا معلوم میشه و همه چیز همینجوری نمیمونه کلی معما و راز هنوز مونده و به مرور روال رمان منطقی میشه برات
۲ سال پیش....
2♥️♥️♥️♥️♥️🥰🥰🥰🙏🙏🙏
۲ سال پیشDeli
2ولی خب من هنوزم من به آرش مشکوکم حس منفی میده بهم
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Setareh
0کاش این اطلاعات رو به پلیس میداد آرش داره کارو خراب میکنه .اصلا کاش از اول همه چیزو با پلیس درمیون میزاشت