پارت چهل و نهم :

هیچ چیز نباید مهم‌تر از انتقام رفیقش آرمان باشد. او فقط می‌خواهد به حساب کسی برسد که این بلا را سر آرمان آورده، همین. اینکه ملیسا نسبت به او چه فکری می‌کند و یا چه حسی دارد، هیچ اهمیتی ندارد!
ملیسا چند روزی را در بیمارستان می‌ماند. بعد از آن حاج بابا و افرادش او را از بیمارستان مرخصی می‌کنند. در آن چند روز بعد از مکالمه‌ای که آبتین و ملیسا باهم داشتند؛ دیگر آبتین به بیمارستان نمی‌ر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    0

    چه قشنگ بود این پارت❤️ 🔥خسته نباشییی🍭🩷

    ۲ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    بمیرمم واسشونن...بیچاره ارمان و پرستو..دلم براشون تنگ شده🥺😭

    ۲ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    اوخیی بمیرممم😭حاج بابا هرچقدر هم که بعضی وقتا دل ملیسا رو بشکونه،ملیسا همیشه دخترش میمونه🥲❤️ 🩹

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️