جهنم احساس به قلم ملیکا کاظمی
پارت چهل و ششم :
محمود سریع به دنبال ماشین میرود. آبتین چشم بسته و با اخم به پیشانیاش میکوبد. زیر لب غرش میکند: «این دختر تا خودش و به کشتن نده بیخیال نمیشه...»
ماشین محمود مقابل پایش ترمز میکند. آبتین با اخم سوار میشود. محمود پایش را روی گاز میفشارد و از میان ماشینها رد میشود. میان راه است که آن دو را گم میکنند. محمود با عصبانیت میان جمعیت به دنبال ملیسا میگردد؛ ولی ملیسا دیگر آنجا نیس
لطفا صبر کنید...

فاطمه زهرا
0ملیسا از اوناست که بقیه فکر میکنن تو باغ نیست ولی نمیدونن صاحب باغه!:)