پارت چهل و پنجم :


رسپینا
یک هفته بعد...
بالاخره بعد از یک هفته ی طولانی و پراز هیجان و اتفاقات ناخوش مرخص شدم و راهی خانه شدم.
قهر و دعوای خانواده هایمان باز اوج گرفته بود، پدرم خانواده ی تایماز را مقصر میدانست وفکر میکرد کاری یکی از اعضای خانواده هست.
حال جایشان عوض شده بود، پدرم خواهان عدالت بود و یاشار خان در پی اثبات بی‌گناهی اش.
تاحدی این بحث ها پیش رفته بود که پدرم خواستار طلاق

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!