پارت چهل و چهارم :

با خوشحالی سمت اتاقی که گفته بود دویدم و فوری دست‌هایم را شستم و لباس را پوشیدم.
خودم را به اتاق رسپینا رساندم و آرام در را باز کردم و وارد اتاقش شدم.
سکوت اتاق را فقط صدای مانیتورینگ می‌شکست. با قدم های لرزان که نمیدانم آن هیبت و قدرت مردانه ام کجا رفته بود خودم را به رسپینا رساندم.
من مردی بودم که از غرورم زمین و زمان میلرزید و محکم و استواری ام زبان زد همه بود. اما حال... زانوه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!