رسپینا به قلم زهرا خزائی
پارت چهل و پنجم :
رسپینا
یک هفته بعد...
بالاخره بعد از یک هفته ی طولانی و پراز هیجان و اتفاقات ناخوش مرخص شدم و راهی خانه شدم.
قهر و دعوای خانواده هایمان باز اوج گرفته بود، پدرم خانواده ی تایماز را مقصر میدانست وفکر میکرد کاری یکی از اعضای خانواده هست.
حال جایشان عوض شده بود، پدرم خواهان عدالت بود و یاشار خان در پی اثبات بیگناهی اش.
تاحدی این بحث ها پیش رفته بود که پدرم خواستار طلاق
لطفا صبر کنید...
