پارت چهل و سوم :

بی جان بلند شدم و برای تحویل جنازه جلو رفتم و به پرستار گفتم:
_بنده همسرشون هستم.
پرستار لبخندی زد و گفت:
_خانمتون با آسانسور داخلی به بخش مراقبت های ویژه منتقل شدند.
عمل جراحی موفقیت آمیز بوده، خداروشکر لباس عروسشون خیلی زخیم بوده و سنگ و گیپور هایی که روش کار شده بود اون رو بیشتر شبیه جلیقه ضد گلوله کرده بود.
باز هم خدا بد نده امیدوارم هرچه زودتر حالشون خوب بشه. بقیه اط

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!