رسپینا به قلم زهرا خزائی
پارت چهل و سوم :
بی جان بلند شدم و برای تحویل جنازه جلو رفتم و به پرستار گفتم:
_بنده همسرشون هستم.
پرستار لبخندی زد و گفت:
_خانمتون با آسانسور داخلی به بخش مراقبت های ویژه منتقل شدند.
عمل جراحی موفقیت آمیز بوده، خداروشکر لباس عروسشون خیلی زخیم بوده و سنگ و گیپور هایی که روش کار شده بود اون رو بیشتر شبیه جلیقه ضد گلوله کرده بود.
باز هم خدا بد نده امیدوارم هرچه زودتر حالشون خوب بشه. بقیه اط
لطفا صبر کنید...
