پارت چهل و دوم :

داشتم سمت اتاق عمل میرفتم که پلیس بیمارستان جلو ام راگرفت و گفت:
_سلام برادر، خدا بد نده، شگذارش رسید که به همسرتون تیراندازی شده، ممنون میشم واقعه رو توضیح بدید و صورت جلسه کنید.
بااحترام گفتم:
_سلام خسته نباشید، میدونم میخوایید هرچه سریع تر کارتون رو انجام بدید، ولی الان زن من توی اتاق عمل داره برای زندگیش میجنگه و من تا از صحت و سلامت همسرم مطمئن نشم نمیتونم چیزی بهتون بگم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!