پارت بیست و هفتم :

*فصل دوم*
*شرارتم از نگاه تو*


تکیه‌ام را به تنه‌ی درخت پشت سرم داده و نگاه خسته‌ام را به منظره‌ی تکراری این روزهایم دوخته بودم.
تالار شیشه‌ای و پتوس رونده‌ای که از انتهای تالار تا جلوی درب ورودی را پوشانده بود.

انتهای پیراهنم از گل‌ولای خشکیده تیره گشته بود و بندهای بوت‌هایم باز شده و بلاتکلیف روی چمن‌ها افتاده بودند!
موهایم کمی بلندتر شده بودند و حا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نیاز

    0

    آریلم مثل ویولت ریاضیش خوب بود

    ۴ روز پیش
  • ....

    1

    وای روحان، مردک عوضی جذاب خونسرد دوست داشتنی و ویولت، دخترک وانیلی گوگولی سافت و ملوس؛ شما دوتا خیلی نازین🥲❤️ 🩹 ولی یجور خاصیه این حسم نمی تونم توصیف کنم، یعنی اینا دسته جمعی گناه نابخشودنی مرتکب شدن که دسته جمعی هم گیر افتادن😐

    ۴ ماه پیش
  • ....

    1

    و یا حتی زیبایی اون حس قشنگی که از خوندن این رمان پروانه ها توی قلبم به پرواز در میان، یا حتی موقع باز کردن هرپارت که هجوم رنگ بنفش و بوی لوندر و حس می کنم؛ یا حتی زیبایی قلم، روح و احساسات تو، مرجان بانوی عزیزم❤️ (ادامه کامنت قبلیم)

    ۴ ماه پیش
  • ....

    0

    توی فیزیک همه چیز به دو دسته تقسیم می شن؛ کمیت و کیفیت. کیفیت چیزهای غیرقابل اندازه گیریه، مثل زیبایی این رمان، زیبایی ویولت، زیبایی روحان، زیبایی ناره و امیرحسین.

    ۴ ماه پیش
  • دنیز؛

    0

    ویولت بیا جامونو عوض کنیم

    ۷ ماه پیش
  • نهان

    3

    چقدر بدبختننن ..چجوری صدها سال تو این قلعه مونده؟ وای..حتی پرنده ی آسمون هم فرق نکردهه؟

    ۱۲ ماه پیش
  • مارال

    3

    زیاد نه خیلی غمگینه

    ۱ سال پیش
  • دریا

    0

    مرجان تو مغزت چی هست ؟؟؟؟؟

    ۱ سال پیش
  • شبنم

    1

    تو تنها کسی هستی که میتونی بفهمی چی تو ذهن منه...... خداااااااا ولی به شدت دوست دارم بدونم این عشق ممنوعه قرار به کجا برسه🥹

    ۱ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    4

    وای شت..این پارت برام خیلی غمگین بود...تاحالا اینجوری به عددا نگاه نکرده بودم:)

    ۲ سال پیش
  • محدثه

    0

    وهایییی قلبممم هربار اکلیلی میشه با خوندن این رمان 🌝🫂

    ۲ سال پیش
  • Tanaz

    6

    ویولتم به روحان محکومه:)

    ۲ سال پیش
  • Helia

    7

    من هنوزم هر دفعه یاد ناه می افتم نمیتونم لبخند بزنم 😭

    ۲ سال پیش
  • Helia

    2

    من هنوزم هر دفعه که یاد داره می افتم نمیتونم لبخندم بزنم😭

    ۲ سال پیش
  • فریماه

    3

    ویولت جان تو سرگرمی ندآری چون خودت سرگرمی

    ۲ سال پیش
کپی شد!