هارمونیکا به قلم مرجان فریدی
پارت بیست و هشتم :
صدایش هر لحظه بالاتر میرفت و من، بیش از پیش در بهت فرو میرفتم.
بازویم را کشید و مرا به سمت دیوارهی شیشهای برد.
خیره به منظرهی زیبا و پر از درخت و گیاه مقابلمان، فریاد زد:
• «این منظرهی واقعی اون باغه! همش کویره! همهی گیاهها خشک شدن! هیچ چیز زیبایی باقی نمونده…»
ناباور، به آسمان آبی، سبزههای روشن، درختان سر به فلک کشیدهی بید مجنون، خورشید طلاییرن
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
....
1نههههههه، من فکر می کردم موهبت ویولت زندگی بخشیدنه... حالم عین اون مرغیه که می بینه صاحبش داره بچه هاشو نیمرو می کنه🥺💔 ولی چقدررررررر خفننن چقدرررررر پشمام، روحان عزیزم ویولت و زیبا می بینه عرررررر البته زیبایی از خودشه گوگولیییی شایدم بشه امیدوار بود که موهبت ویولت زندگی بخشیدن باشه...
۴ ماه پیشسارا
0دیالوگ اخرش خیلی پر لطافت بود 😭 یه تیکه این پارت دژاوو لالایی پاندورا بود 😭 امید (دیوا) مظلومم
۵ ماه پیشsolale
0دیوا پسرم خودتییی؟ 😭
۵ ماه پیشHamraz
2واااااای دیوا هم سرشو میذاشت روی چونه ی آریل
۵ ماه پیشزینب سالمیان
0واااای حرکت دیوا رو انجام داد آههه آریل 😭 قلبم داره میترکه از این مکالمتشون❤️ 🔥
۷ ماه پیشدنیز؛
2وایی دیواعههه😭😭 روحان قربونت بشم تو اصلا هم نفرت انگیز نیستی😭😭😭
۷ ماه پیشرخساره
7چونشو گذاشت رو سر ویولت . دیواااااااااعه به ابلفض دیواعه یا خدا
۹ ماه پیشنسرین
1این پارت چقدر قشنگ بود میترسم برم پارت بعدییی😭😂💔
۱۱ ماه پیشحنا۸
6عروسی افتادیم یا زوده؟
۱۲ ماه پیشدیوا جن گیره
13وای وای وای حرکت دیوا چونشو می زاره روی شونت🥹🥹
۱ سال پیش:))
1من تو این پارت تموم شدم
۱ سال پیشNiya
15من رو این حرکت دیوا و روحان کراش زدم، چونه اش و میزاره رو سرش وای خیلی قشنگهههههه
۱ سال پیشساتیا
2اخیییییی اقا من شغلمو انتخواب کردم میخوام گل فروش بشممممم😌😁💐
۱ سال پیشریحانه
3من دیگه نمیتونم این حجم از زیبایی رو تحمل کنمممممممممم❤❤❤
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

PARNIA
1چونشو رو سرش گذاشته وایی مثل دیواااا دیوا تو این رمان نیست؟🥲