پاناسیا به قلم عاطفه امیرانی
پارت صد و سی و پنجم :
سه هفته بعد از بازگشت خانه ماما، برای آسمان همچون یک فیلم طولانی با تمام رنگها و جزئیاتش به یاد ماند. روزها از میان انگشتانش رد میشدند و به شب میپیوستند.
اولین هفته از بازگشت، آسمان با خانوادهاش و ماما به شهرشان برگشته بود و چند روزی را مهمان بود و مهمانی رفته بود! در آنجا، هر لحظه با خانواده و دوستان قدیمیشان پر از شادی و تجربههای جدید بود.
پس از برگشتشان، تقریبا به
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
محدثه
1الینارز چ تصمیم سخت و قشنگی گرف واقعا اینک ادم فرزند طلاق باشه چقدر پیچیده و عجیبه...
۲ سال پیشاسرا
0حالاواقعاپسرآسیه خانم خوبه یانه وتواین پارت جای حیان خالی 🙏💋
۲ سال پیش...
2چرا همش داریم به لحظه های خداحافظی می رسیم دلم میگیره 🫠
۲ سال پیشآمینا
1چقدر الینارز عاقل و عاشقِ.به فکر پدرشو آسمانِ.به فکر مادرشو فامیلش👏👏
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه ❤️
3من همیشه گفتم عاشق درک و فهم بالای الینارزم این دختر حرف نداره💜💜💜