پارت صد و سی و پنجم :


سه هفته‌ بعد از بازگشت خانه ماما، برای آسمان همچون یک فیلم طولانی با تمام رنگ‌ها و جزئیاتش به یاد ماند. روزها از میان انگشتانش رد میشدند و به شب می‌پیوستند.
اولین هفته از بازگشت، آسمان با خانواده‌اش و ماما به شهرشان برگشته بود و چند روزی را مهمان بود و مهمانی رفته بود! در آنجا، هر لحظه با خانواده و دوستان قدیمی‌شان پر از شادی و تجربه‌های جدید بود.
پس از برگشتشان، تقریبا به

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه ❤️

    3

    من همیشه گفتم عاشق درک و فهم بالای الینارزم این دختر حرف نداره💜💜💜

    ۲ سال پیش
  • محدثه

    1

    الینارز چ تصمیم سخت و قشنگی گرف واقعا اینک ادم فرزند طلاق باشه چقدر پیچیده و عجیبه...

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    حالاواقعاپسرآسیه خانم خوبه یانه وتواین پارت جای حیان خالی 🙏💋

    ۲ سال پیش
  • ...

    2

    چرا همش داریم به لحظه های خداحافظی می رسیم دلم میگیره 🫠

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    1

    چقدر الینارز عاقل و عاشقِ.به فکر پدرشو آسمانِ.به فکر مادرشو فامیلش👏👏

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️