هوده به قلم مهدیه سجده
پارت سی و چهارم :
- بهنود و... .
لحظهای مکث کرد و پلک روی هم گذاشت. باید از پدرش هم حرف میزد؟ شاید اگر نمیگفت خیلی روی دلش سنگینی میکرد. خانواده خودش هیچوقت ناراحتی نسبت به پدرش را نمیخواستند بشنوند؛ هیچوقت نه مادرش، نه برادرهایش، نه حتی عمو و عمههایش حمایتگر خوبی نبودند. پدرش پسر بزرگ خانواده بود و بعد فوت پدربزرگش حمایتگر همه خانوادهاش شد و یادش رفت باید پدر خوبی هم باشد؛ البته فقط بر
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
Setareh
1مطمئن شدم اسحاق و پدر زنش بهم مربوطن و یه غلطی کردن...ماجرا مربوط به اوناست لعنتی چقد از چنین آدمایی بدم میاد... خسته نباشی عزیزم♥️
۱ سال پیشثریا
3یه آدم چقدر میتونه خودخواه باشه حاضر به نابودی زندگی دخترشه
۱ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
دقیقااا چه قدر یه ادم و یه پدر خودخواه میتونه باشه
۱ سال پیشاکرم بانو
2ممکنه پدرالنازتواین جریانات ربطی داشته؟اسحاق زرباف هم تو همین ساختمون بود
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
ممکنه من چیزی نمیگم تا اسپویل نشه 🤗
۲ سال پیشفاطمه
1چقدر خوشم نمیاد از آدمای خودخواه😬. رمانت عالیههههههه.
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
هیچکس خوشش نمیاد ادم خودخواه قابل تحمل نیست ممنونم عزیزدلم❤️
۲ سال پیشDeli
4به خدا بهنود حیفه. چه قدر این مرد جنتلمنه چه قدر اقاست چه قدر عاشقهههه چه قدر من از رمانت خوشم میاد اخه عالیه حرف نداری
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
همینوبگو والا حیف و میل میکنن مرد به این خوبییی عزیزدلمیی ممنونمم❤️❤️
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
همینوبگو والا حیف و میل میکنن مرد به این خوبییی عزیزدلمیی ممنونمم❤️❤️
۲ سال پیشساحل
2پدر الناز هم خیلی ادم خودخواهی هست حاضره دخترش طلاق بگیره ولی حرفش رو ثابت کنه عجب ادمیه بهنود هم گیر افتاده این وسط کاش بفهمه مشکل الناز چیه تا جلوی بدتر شدن زندگیشون رو بگیره خوب کرد رفت با پدرزنش حرف بزنه
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نیلوفر س
0بیچاره بهنود😔😔😔