هوده به قلم مهدیه سجده
پارت سی و چهارم :
- بهنود و... .
لحظهای مکث کرد و پلک روی هم گذاشت. باید از پدرش هم حرف میزد؟ شاید اگر نمیگفت خیلی روی دلش سنگینی میکرد. خانواده خودش هیچوقت ناراحتی نسبت به پدرش را نمیخواستند بشنوند؛ هیچوقت نه مادرش، نه برادرهایش، نه حتی عمو و عمههایش حمایتگر خوبی نبودند. پدرش پسر بزرگ خانواده بود و بعد فوت پدربزرگش حمایتگر همه خانوادهاش شد و یادش رفت باید پدر خوبی هم باشد؛ البته فقط بر
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.
مهدیه سجده | نویسنده رمان
ممکنه من چیزی نمیگم تا اسپویل نشه 🤗
۲ هفته پیشفاطمه
00چقدر خوشم نمیاد از آدمای خودخواه😬. رمانت عالیههههههه.
۲ هفته پیشمهدیه سجده | نویسنده رمان
هیچکس خوشش نمیاد ادم خودخواه قابل تحمل نیست ممنونم عزیزدلم❤️
۲ هفته پیشDeli
20به خدا بهنود حیفه. چه قدر این مرد جنتلمنه چه قدر اقاست چه قدر عاشقهههه چه قدر من از رمانت خوشم میاد اخه عالیه حرف نداری
۲ هفته پیشمهدیه سجده | نویسنده رمان
همینوبگو والا حیف و میل میکنن مرد به این خوبییی عزیزدلمیی ممنونمم❤️❤️
۲ هفته پیشمهدیه سجده | نویسنده رمان
همینوبگو والا حیف و میل میکنن مرد به این خوبییی عزیزدلمیی ممنونمم❤️❤️
۲ هفته پیشساحل
10پدر الناز هم خیلی ادم خودخواهی هست حاضره دخترش طلاق بگیره ولی حرفش رو ثابت کنه عجب ادمیه بهنود هم گیر افتاده این وسط کاش بفهمه مشکل الناز چیه تا جلوی بدتر شدن زندگیشون رو بگیره خوب کرد رفت با پدرزنش حرف بزنه
۲ هفته پیش
اکرم بانو
10ممکنه پدرالنازتواین جریانات ربطی داشته؟اسحاق زرباف هم تو همین ساختمون بود