پارت صد و سی و چهارم :

همه چیز در چند لحظه، در نگاه آسمان زنده شد. خاطراتی که پشت سر گذاشته بود، مسیری که از آن عبور کرده بود، خودش که تغییر کرده بود…
و حالا این مرد، بعد از این‌همه وقت، درست اینجا ایستاده بود.
پسر که متوجه نگاه‌های سنگین شده بود، با کمی تردید اما با صدایی به همه سلام کرد. آسمان به سمت در حرکت کرد ولی صدای او دوباره او را حرکت بازداشت؛

- آسمان... میشه چند دقیقه با هم صحبت کنیم؟

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمینا

    3

    خوب جواب همسر سابقشو داد.باباشم خوب جواب آرش رو داد.اگه حیان بود جواب همه رو عالی میداد😅😅

    ۲ سال پیش
  • فاطمه ❤️

    4

    حمایت های پدرش و حرف های الینارز خیلی خوب بود 💜💜💜🥲

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    3

    پدرش چه خوب که تغییرکرد🙏

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️