هوده به قلم مهدیه سجده
پارت سی و دوم :
مهراد مثل همیشه لبخند گرمی روی صورت کشیدهاش داشت؛ اما نگرانی انتهای چشمان قهوهای رنگش به نگاه خسته بهنود آمد. عنبیههای سیاهش لغزید و به بخیههای ریز روی استخوان گونهاش رسید و بیاختیار از سر عادت فحش بار باربد کرد. اگر به چشمش میخورد میخواست چه غلطی بکند؛ حتماً باید بهنود پادرمیانی میکرد تا آذر که همیشه هوای برادر احمقش را داشته از خونبهای چشم پسرش هم بگذرد!
پوفی کشیØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۰۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
ثریا
1عالیه عزیزم 💖👌🏻
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
ممنونم ثریا جانم❤️❤️
۲ سال پیشفاطمه عطایی
1مهدیه جان رمانت واقعا قشنگع و روند پارت گذاری خیلی عالیه ادم همش میخواد ببینه چی میشه متشکرم
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
عزیزدلمی باعث افتخارمه مه رمان رو دوست داری امروز بازم پارت میذازم و اگر میشه نظرت رو برام بنویسی خیلی خوشحال میشم❤️
۲ سال پیشفاطمه
4هر دو جنبه ی رمان عالیه. هم بخش معمایی که مغزم رو مور مور کرده و هم بخش زندگی شخصی نقش اول داستان که به نظرم از کلیشه ها و تکرار ها به دوره و خیلی واقعی به نظر میاد.
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم باعث خوشحالیه و ممنونم که نطرت رو برام نوشتی ❤️
۲ سال پیشفاطمه
3خیلی از روند داستان خوشم میاد همزمان اطلاعات میده و گره درست میکنه و زندگی شخصیت ها هم نشون میده واقعا همه چیش به جا و اندازس وچه قدر شبیه زندگی واقعیه خسته نباشید قلم قشنگ و داستان جذابی دارید
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم از نظرت خوشحالم که رمان رو دوست داری
۲ سال پیشFatemeh
0قلم خیلی خوبی داری خسته نباشید میگم بهتون
۲ سال پیشم.ر
2در مورد ازدواج واقعا درسته 👏
۲ سال پیشاکرم بانو
3ممکنه این قتل هابه یاسین وعلیرضاهم مربوط باشه؟
۲ سال پیشاکرم بانو
0همه چی عالی مثل همیشه،خسته نباشید👏👏👏
۲ سال پیشدنیا
0خیلی قشنگع بیست و بی نظیر
۲ سال پیشدنیا
1واییییی به خدا حرف نداری یعنییی یه حغوذی همه چی بهم ربط داره که من موندم تو حیرت. افرین نویسنده جون رمانت بینظیره من علشقشمم
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Setareh
0حس میکنم پدر زنش پشت این ماجرا باشه البته نمیگم اون قاتله ولی ماجرای پدر زنش گمرک و مالیات یه ربطی بهم داره...عالیه واقعا از خوندنش لذت میبرم♥️♥️