هوده به قلم مهدیه سجده
پارت سی و دوم :
مهراد مثل همیشه لبخند گرمی روی صورت کشیدهاش داشت؛ اما نگرانی انتهای چشمان قهوهای رنگش به نگاه خسته بهنود آمد. عنبیههای سیاهش لغزید و به بخیههای ریز روی استخوان گونهاش رسید و بیاختیار از سر عادت فحش بار باربد کرد. اگر به چشمش میخورد میخواست چه غلطی بکند؛ حتماً باید بهنود پادرمیانی میکرد تا آذر که همیشه هوای برادر احمقش را داشته از خونبهای چشم پسرش هم بگذرد!
پوفی کشی
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.
مهدیه سجده | نویسنده رمان
عزیزدلمی باعث افتخارمه مه رمان رو دوست داری امروز بازم پارت میذازم و اگر میشه نظرت رو برام بنویسی خیلی خوشحال میشم❤️
۲ هفته پیشفاطمه
20هر دو جنبه ی رمان عالیه. هم بخش معمایی که مغزم رو مور مور کرده و هم بخش زندگی شخصی نقش اول داستان که به نظرم از کلیشه ها و تکرار ها به دوره و خیلی واقعی به نظر میاد.
۳ هفته پیشمهدیه سجده | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم باعث خوشحالیه و ممنونم که نطرت رو برام نوشتی ❤️
۳ هفته پیشفاطمه
10خیلی از روند داستان خوشم میاد همزمان اطلاعات میده و گره درست میکنه و زندگی شخصیت ها هم نشون میده واقعا همه چیش به جا و اندازس وچه قدر شبیه زندگی واقعیه خسته نباشید قلم قشنگ و داستان جذابی دارید
۳ هفته پیشمهدیه سجده | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم از نظرت خوشحالم که رمان رو دوست داری
۳ هفته پیشFatemeh
00قلم خیلی خوبی داری خسته نباشید میگم بهتون
۳ هفته پیشم.ر
10در مورد ازدواج واقعا درسته 👏
۳ هفته پیشاکرم بانو
20ممکنه این قتل هابه یاسین وعلیرضاهم مربوط باشه؟
۳ هفته پیشاکرم بانو
00همه چی عالی مثل همیشه،خسته نباشید👏👏👏
۳ هفته پیشدنیا
00خیلی قشنگع بیست و بی نظیر
۳ هفته پیشدنیا
00واییییی به خدا حرف نداری یعنییی یه حغوذی همه چی بهم ربط داره که من موندم تو حیرت. افرین نویسنده جون رمانت بینظیره من علشقشمم
۳ هفته پیش
فاطمه عطایی
00مهدیه جان رمانت واقعا قشنگع و روند پارت گذاری خیلی عالیه ادم همش میخواد ببینه چی میشه متشکرم