هوده به قلم مهدیه سجده
پارت سی و یکم :
پوفی کشید و کلافهتر از قبل با سردردی که تا پشت پلکهایش دویده بود، به جعبه سفید نگاه کرد. قرار بود چه چیزی ببیند؟ تیکهای از بدن یک آدم؟
خم شد و جعبه را بین دستانش گرفت، به نظر از جعبههای قبلی سنگینتر بود، حس کرد ترس زیر پوستش دوید و واضح لرز به جان زانوهایش انداخت. جعبه را بین دستانش گرفت که با صدای تقی نگاهش به بین دو تخته چوب رسید. شعله کوچکی روشن شد که شبیه شعله فندک اتمی بود و
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.
مهدیه سجده | نویسنده رمان
خوشحالم و امیدوارم تا اخر نظرتون همین باشه❤️🙏🏻
۳ هفته پیشفاطمه
00چرا انقد این رمان خوبه
۳ هفته پیشمهدیه سجده | نویسنده رمان
چرا شما انقدر مهربونی ❤️❤️
۳ هفته پیشAa
00👏👏👏🌸🌸🌸
۳ هفته پیشمهدیه سجده | نویسنده رمان
عزیزدلمی❤️❤️
۳ هفته پیشم.ر
00قلب اومد تو دهنمون جالب شد
۳ هفته پیشمهدیه سجده | نویسنده رمان
پارتای اینده قراره بدتر هم بشه شرایط
۳ هفته پیشلیلا
00🤔🤔
۳ هفته پیشمهدیه سجده | نویسنده رمان
چی شده🙈😅
۳ هفته پیشدلی
10خیلی هیجان انگیز شد 😨😨
۳ هفته پیشمهدیه سجده | نویسنده رمان
منم خوشحالم که هیجان داره برات❤️
۳ هفته پیش
S
10سناریو خیلی جدید و دلهره آور و جذابه بهترین رمانه