هوده به قلم مهدیه سجده
پارت سی و یک :
پوفی کشید و کلافهتر از قبل با سردردی که تا پشت پلکهایش دویده بود، به جعبه سفید نگاه کرد. قرار بود چه چیزی ببیند؟ تیکهای از بدن یک آدم؟
خم شد و جعبه را بین دستانش گرفت، به نظر از جعبههای قبلی سنگینتر بود، حس کرد ترس زیر پوستش دوید و واضح لرز به جان زانوهایش انداخت. جعبه را بین دستانش گرفت که با صدای تقی نگاهش به بین دو تخته چوب رسید. شعله کوچکی روشن شد که شبیه شعله فندک اتمی بود و
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
S
2سناریو خیلی جدید و دلهره آور و جذابه بهترین رمانه
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
خوشحالم و امیدوارم تا اخر نظرتون همین باشه❤️🙏🏻
۲ سال پیشفاطمه
0چرا انقد این رمان خوبه
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
چرا شما انقدر مهربونی ❤️❤️
۲ سال پیشAa
0👏👏👏🌸🌸🌸
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
عزیزدلمی❤️❤️
۲ سال پیشم.ر
0قلب اومد تو دهنمون جالب شد
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
پارتای اینده قراره بدتر هم بشه شرایط
۲ سال پیشلیلا
0🤔🤔
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
چی شده🙈😅
۲ سال پیشدلی
2خیلی هیجان انگیز شد 😨😨
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
منم خوشحالم که هیجان داره برات❤️
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ثریا
2عالی بود عزیزم