هوده به قلم مهدیه سجده
پارت سی :
- جنازه سگ کجاست؟
آرش بازدمش را عمیق بیرون داد:
- سوزوندنش. گفتن شاید هاری یا مریضی چیزی داره.
بهنود پلک روی هم فشرد و لبهایش را با حرص داخل کشید. تهام که تا حالا ساکت بود، جلو آمد:
- یعنی ممکنه جنازه اون بدبخت رو به خورد سگ داده باشه؟ نگفت سگه چه نژادی داشته؟
آرش متعجب ابروهایش را بالا کشید:
- دیگه مردم انقدر مریضن؟!
تهام ادامه داد:
- این جزو مردم نیست یه قاتله!
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
ثریا
2جالب و ترسناک
۲ سال پیشفاطمه
1قشنگه وقلم خوبی داره
۲ سال پیشفاطمه
1چرا من استرس گرفتم😬
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
فعلا برای استرس زوده 😂
۲ سال پیشاکرم بانو
1شایدبهنودبایدبه دوستای بچگیش فکرکنه
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
باید صبر کنیم تا معماها جلوتر برن
۲ سال پیشساحل
1اصلا نمیشه حدس زد قراره چی بشه به شدت هیجانی و عالی ممنون عالیه
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
خداروشمر باعث خوشحالیمه❤️
۲ سال پیشAa
1عالی وهیجانی سپاس فراوان👏👏👏🌸
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Setareh
0نمیدونم واقعا ولی هرکی که هست خیلی به بهنود نزدیکه.البته حس میکنم تهام راجب خودش راستش رو نگفت یا حداقل همه چیز رو نگفت ولی بازم حس میکنم اون نیست😅🥲.راستی چرا خبری از الناز نمیگیره اینطوری با این دختری که من دیدم براش خیلی بد میشه کاش مسئله رو با پلیس درمیون میزاشت بسیار جالب و هیجان انگیزه مرسی♥️