جهنم احساس به قلم ملیکا کاظمی
پارت سی و هشتم :
اتاق از بوی کهنهگی و سردی پر شده است. بوی آهن و چوبهای پوسیده در فضا میپیچد و انگار این فضا هیچگاه برای انسانهایی که در آن زندگی میکنند، جایی برای آرامش ندارد. تنها صدای قدمهای آرام آبتین است که از گوشهای دیگر به گوش میرسد، صدای سنگینی که گویی از پس سالها رنج و مبارزه برخاسته.
آبتین نزدیک میشود و دستش را به میز قدیمی که پر از کاغذ و نقشههای پراکنده است، میکشد. او ا
لطفا صبر کنید...

فاطمه زهرا
0اینکه پرستو انقدر نظر ملیسا واسش مهمه خیلی قشنگه، منم اینجور بودم، فقط دوستم وقتی که بهم زد به من گفت که دوستش داره...ولی خب فکر کنم اونقدری که نظر ملیسا واسه پرستو مهم نظر من واسه ی اون مهم نبود🫠