پارت سی و هشتم :

اتاق از بوی کهنه‌گی و سردی پر شده است. بوی آهن و چوب‌های پوسیده در فضا می‌پیچد و انگار این فضا هیچ‌گاه برای انسان‌هایی که در آن زندگی می‌کنند، جایی برای آرامش ندارد. تنها صدای قدم‌های آرام آبتین است که از گوشه‌ای دیگر به گوش می‌رسد، صدای سنگینی که گویی از پس سال‌ها رنج و مبارزه برخاسته.
آبتین نزدیک می‌شود و دستش را به میز قدیمی که پر از کاغذ و نقشه‌های پراکنده است، می‌کشد. او ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    0

    اینکه پرستو انقدر نظر ملیسا واسش مهمه خیلی قشنگه، منم اینجور بودم، فقط دوستم وقتی که بهم زد به من گفت که دوستش داره...ولی خب فکر کنم اونقدری که نظر ملیسا واسه پرستو مهم نظر من واسه ی اون مهم نبود🫠

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️