پارت سی و نهم :

به هیچ شخص سومی نیاز نبود. رفتن به آنجا همانطور هم بسیار پر ریسک بود چه برسد به اینکه بیش از دو نفر بخواهند به آنجا بروند. آبتین با موتور سر راه ملیسا سبز می‌شود. ملیسا دوست دارد اخم کند و با غیض بگوید: «من ترک موتور کسی سوار نمیشم.»
ولی وقتی می‌بیند چاره‌ای ندارد. بدون اینکه به آبتین دست بزند، سوار موتور می‌شود. این موجود برای کافی برایش غیرقابل درک و باور است. حالا که مجبور است با او

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    0

    اوو کنجکاوم بدونم ابتین واسه چی اومده...ولی اونجایی که فاطمه خانوم به ملیسا کنایه زد خیلی خنده م گرفت😂🤣

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️