پارت سی و دوم :

ما عادت کرده‌ایم درست‌مان را پاى خودمان بنویسیم و غلط‌مان را با حکمت خدا توجیه کنیم اما کار خسرو توجیه ندارد. شکر خدا زندگى خوبى دارد. کار خوبى دارد. بهترین دختر شهر را مى‌توانستم برایش بگیرم؛ اما او چکار کرده؟ رفته زنى را صیغه کرده که خانواده ندارد. خدا مى‌داند چرا طلاق گرفته و بدتر از همه معلوم است چرا خودش خواسته صیغه‌ى مردى بشود که بچه هم دارد.
شب خواستگارى گیسو سرم بلند بود. ن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    وای عجب استرس اصطرابی داره واقعافرزندهرچقدربزرگ بشه بچه ست تودیدپدرمادرها🙏ضبی به چه معنی

    ۱ سال پیش
  • Zahra

    0

    عهدی نماد مادر ایرانی همیشه نگران همیشه دلواپس

    ۱ سال پیش
  • Zahra

    0

    خب نمیشد به ایناهم نمیگفتن نوع محرمیتِ شون رو ؟؟میگفتن عقد کردیم🤷 ♀️

    ۱ سال پیش
کپی شد!