هارمونیکا به قلم مرجان فریدی
پارت نوزده :
پلک که زدم… رفته بود!
انگار هرگز روبهرویم نبوده، انگار هرگز وجود نداشته… اما چطور هنوز طنین بم صدایش را در گوشم میشنیدم؟
اگر رفته و ناپدید شده، پس چرا هنوز قلبم میتپد؟
وارد قلعه که شدم، وجودم لبریز از احساسات ضدونقیضی بود که تعریفی برایشان نداشتم.
یأس، سرخوردگی، ناتوانی، ضعف، خستگی، غم، ناباوری…
صدای قدمهایم سکوت سالن را میشکست.
کمی که از درب Ø
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
....
0داشتم فکر می کردم آدمام می تونن بعنوان خاطرات بیان تو اون تالار؟ اگه بتونن خیلی جالب می شه..
۶ ماه پیشسارا
0موهبت ویولت اینکه ناامید نمیشه ،تلاش میکنه و امید داره ،....
۶ ماه پیشHamraz
0قلم مرجان جوریه که علاوه بر اینکه پارت به پارت هی شوکه تر میشی؛حتی خط به خط هر پارتم میتونه شوکه ات کنه عاشقتم😭♥️
۷ ماه پیشHamraz
1وای عاشق ناره ام که نشسته سبزی پاک میکنه😭😂
۷ ماه پیشدنیز؛
0وای چقد ویولت و ناره رو درک میکنم
۹ ماه پیشGOLBARG
0ای خداا هر لحظه بیشتر شوک میشم>>> ای خدا نشسته سبزی پاک میکنه🙂😂
۱۲ ماه پیشدنیز
3ناره واقعا شخصیت دوست داشتنی ایه..چه راحت هم خودش رو با شرایط وقف داده و اجتماعی شده، رسما نشسته سبزی پاک میکنه😂🤌
۱ سال پیشمهدیه
13باور کنید وقتی از قلعه بیان بیرون یک روزم نگذشته و اینا توهمات ذهنشون بوده
۱ سال پیششبنم
0ناره خیلی خوبههههههه البته ویولت قوی بودنش خداستتتتت
۲ سال پیشفاطی
2دارم عاشق این رمان میشم
۲ سال پیشHelia
1همه چیز این قلعه سحرآمیزه
۲ سال پیشMw
8نمیدونم واسه ناره و امیر حسین گریه کنم یا واسه ویولت و ارباب ابدیت قهقهه بزنم..!
۲ سال پیشبهار
0ارباب ابدیت🤭
۲ سال پیشفریماه
8یعنی الن مثلا ممکنه اونا چند سال داخل قلع باشن بعد بیرون کمتر یا بیشتر بگذرع
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

باربی کارتن خواب
0منم میاام سبزی بپاکیم غیبت کنیمم بیخیال دنیا، اربااب ابدیت کیلو چنده ✨🙌🏻