هارمونیکا به قلم مرجان فریدی
پارت هجده :
نگاهش همچون صاعقهای بود که رعب و وحشت را در دل ایجاد میکرد، و صدایش به همان اندازه وهمانگیز و ترسناک بود.
_ بهت گفتم نباید به آینه دست بزنی!
چانهام لرزید…
ناگهان دست دراز کرد، به کمرم چنگ زد و با خشونت بلندم کرد. مرا روی شانهاش انداخت و به سمتی رفت.
دست و پایم از ترس یخ زده بودند، حتی نمیتوانستم در برابرش تقلا کنم. آنچه در خاطراتش دیدم، شبیه به یک
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
....
1ای جان، برای این پارت باید چند تا نظر بدممم یک اینکه ویولت گوگولی مگولی اشی مشی انقدر قد روحان بلنده و تو خودت نسبت بهش کوچولویی که وقتی انداختت زمین گفتی چند متر و افتادی پایین؟ ناز باشییییییی دوم اینکه من حس می کنم موهبت ویولت زندگی بخشیدنه
۴ ماه پیشسارا
0یارو دیوونست رسما ، داره مارو هم خل میکنه😂🥲
۵ ماه پیشHamraz
0واستسنسنسنسنسن عاشقشم😭😭همینم مونده بود که عاشق یه روح سایکو بشم🧘🏻 ♀️
۵ ماه پیشدنیز؛
0چقد خوب بود وایییی پشمامم دیالوگاش😭 ولی روحان من الانم عاشقتم بیا منو زندانی کن 😭🥲
۷ ماه پیشGOLBARG
0خدای من دیالوگ های این پارت یه چیز دیگه ان😭😭
۱۰ ماه پیشنهان
4یعنی چی که تو زندگی قبلیش آدما رو نجات میداده؟ دیوا جان عزیزم این تویی؟ دوباره با یه نفرین دیگه سر و کار میزنی؟
۱۲ ماه پیشطرفدار دیوا و روحان
5به هر کی بگم عاشق یه روح و جن گیرم خفم میکنه
۱ سال پیشطرفدار،دیوا،ویولت
2هااااا روحان! الان گفت عاشقش میکنیً؟ منم دلم میخواد زندانی شم
۱ سال پیشNiya
2بخدا به هر کی بگم عاشق روح و جنگیر شدم فکر میکنه خلم
۱ سال پیششبنم
1نکنه برات مهم ویولت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من جاش میگم اره ارههه تو برای هزاران ادم که دارم این رمان میخونن مهمی پسررررررررر خودم اصن اسمت صدا میزنم روحاننن
۱ سال پیششبنم
21نگو پیانیستتتتتتت یاد میکائیل میافتم گریه ام میگیرههه
۱ سال پیششبنم
6چیزی در نگاهش تغییر کرد... شاید حسی گذرا... شبیه به نسیمی ملایم._____معرکه ای دختررر
۱ سال پیشماهلین
11اون تیکه آخر قشنگ بود ما انسان ها هم همینیم همش دنبال یچیزی هستیم اما بعدش که توان انجام اون کار و پیدا می کنیم دیگه دلمون نمیخواد انجامش بدیم
۲ سال پیشayden
14حرف اینه عاشق زندانت یا زندان بان؟:)
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

....
1خب بقیه ش: سوم اینکه حس می کنم روحان برخلاف ظاهر خشک و سردش یه ساید درونی و اصلی داره که درواقع یه پسر بچه مظلوم و گوگولیه چهارم اینکه بین دیالوگای خفنش اون چیزی که راجع به اقیانوس گفت توی زندگی عادی مام اتفاق میفته و خیلی تأمل بر انگیزه؛ اینکه واسه یچیزی صدتو می ذاری آخرش می فهمی تلاش واهی بوده..