پارت هجده :

نگاهش همچون صاعقه‌ای بود که رعب و وحشت را در دل ایجاد می‌کرد، و صدایش به همان اندازه وهم‌انگیز و ترسناک بود.

_ بهت گفتم نباید به آینه دست بزنی!

چانه‌ام لرزید…

ناگهان دست دراز کرد، به کمرم چنگ زد و با خشونت بلندم کرد. مرا روی شانه‌اش انداخت و به سمتی رفت.

دست و پایم از ترس یخ زده بودند، حتی نمی‌توانستم در برابرش تقلا کنم. آنچه در خاطراتش دیدم، شبیه به یک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ....

    1

    خب بقیه ش: سوم اینکه حس می کنم روحان برخلاف ظاهر خشک و سردش یه ساید درونی و اصلی داره که درواقع یه پسر بچه مظلوم و گوگولیه چهارم اینکه بین دیالوگای خفنش اون چیزی که راجع به اقیانوس گفت توی زندگی عادی مام اتفاق میفته و خیلی تأمل بر انگیزه؛ اینکه واسه یچیزی صدتو می ذاری آخرش می فهمی تلاش واهی بوده..

    ۴ ماه پیش
  • ....

    1

    ای جان، برای این پارت باید چند تا نظر بدممم یک اینکه ویولت گوگولی مگولی اشی مشی انقدر قد روحان بلنده و تو خودت نسبت بهش کوچولویی که وقتی انداختت زمین گفتی چند متر و افتادی پایین؟ ناز باشییییییی دوم اینکه من حس می کنم موهبت ویولت زندگی بخشیدنه

    ۴ ماه پیش
  • سارا

    0

    یارو دیوونست رسما ، داره مارو هم خل میکنه😂🥲

    ۵ ماه پیش
  • Hamraz

    0

    واستسنسنسنسنسن عاشقشم😭😭همینم مونده بود که عاشق یه روح سایکو بشم🧘🏻 ♀️

    ۵ ماه پیش
  • دنیز؛

    0

    چقد خوب بود وایییی پشمامم دیالوگاش😭 ولی روحان من الانم عاشقتم بیا منو زندانی کن 😭🥲

    ۷ ماه پیش
  • GOLBARG

    0

    خدای من دیالوگ های این پارت یه چیز دیگه ان😭😭

    ۱۰ ماه پیش
  • نهان

    4

    یعنی چی که تو زندگی قبلیش آدما رو نجات میداده؟ دیوا جان عزیزم این تویی؟ دوباره با یه نفرین دیگه سر و کار میزنی؟

    ۱۲ ماه پیش
  • طرفدار دیوا و روحان

    5

    به هر کی بگم عاشق یه روح و جن گیرم خفم میکنه

    ۱ سال پیش
  • طرفدار،دیوا،ویولت

    2

    هااااا روحان! الان گفت عاشقش میکنیً؟ منم دلم میخواد زندانی شم

    ۱ سال پیش
  • Niya

    2

    بخدا به هر کی بگم عاشق روح و جنگیر شدم فکر میکنه خلم

    ۱ سال پیش
  • شبنم

    1

    نکنه برات مهم ویولت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من جاش میگم اره ارههه تو برای هزاران ادم که دارم این رمان میخونن مهمی پسررررررررر خودم اصن اسمت صدا میزنم روحاننن

    ۱ سال پیش
  • شبنم

    21

    نگو پیانیستتتتتتت یاد میکائیل میافتم گریه ام میگیرههه

    ۱ سال پیش
  • شبنم

    6

    چیزی در نگاهش تغییر کرد... شاید حسی گذرا... شبیه به نسیمی ملایم._____معرکه ای دختررر

    ۱ سال پیش
  • ماهلین

    11

    اون تیکه آخر قشنگ بود ما انسان ها هم همینیم همش دنبال یچیزی هستیم اما بعدش که توان انجام اون کار و پیدا می کنیم دیگه دلمون نمیخواد انجامش بدیم

    ۲ سال پیش
  • ayden

    14

    حرف اینه عاشق زندانت یا زندان بان؟:)

    ۲ سال پیش
کپی شد!