هارمونیکا به قلم مرجان فریدی
پارت بیست :
عصمت در حالی که ظرف مسی بزرگی را از آب پر کرده و روی میز کنارم میگذاشت، گفت:
_ با این آب زخمات رو بشور، من نمیتونم بهت دست بزنم!
متعجب سر بلند کردم و نگاهم را از کاسهی آب داغ، که بخار از آن بلند میشد، گرفتم.
_ چرا داری بهم کمک میکنی؟
با اخمهایی درهم، غریدم:
_ مگه تو و اون زنیکه ما رو زندانی نکردید؟ مگه مثل بردهها گوشبهفرمان اون مرتیکه ن…
ناره
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
سارا
0برگام ، این رمان چه دیالوگای خفنی داره 😍😍😍
۵ ماه پیشHamraz
0وای معشوقه ش همون ویولتههههه؟
۵ ماه پیشدنیز؛
0الهی بمیرم برا روحان وای چرا ولی قاتی کردم چخبره😭
۷ ماه پیشرخساره
2ویولت همون معشوقه روحانه که کشتنش . نه ؟ به تناسخ رسیده و تو عالم ارواح روبرو شدن با هم ! ولی نکنه خود این دوتا تناسخه آریل و دیوا باشن ؟ چون آخره رمانه لالایی پاندورا آریل یادش اومد خودش و دیوا تو تمام زندگیاشون جفت هم بودن . البته اینجا روحان نفرین شدس و باس ازاد شه . آخه تو چیکار میکنی با ما دختر
۱۰ ماه پیشFerferishoonam
0اگه این تناسخ دیوا و آریل یا روحان و ویولن باشه پس چرا ویولت تو تناسخ قبلیش یه آدم دیگه بوده ولی روحان همون آدمه ؟ جریان روحان و ویولت ممکنه مثل دیوا و آریل باشه که دیوا روح بود همون آدم قبل بود ولی آریل تو یه شخصیت دیگه تناسخ پیدا کرده بود ؟!
۱۰ ماه پیشFerferishoonam
2خدا کنه سرنوشت روحان و ویلوت مثل لالایی پاندورا نشه
۱۰ ماه پیشنسرین
0واااای اون دختر خود ویولتهههه😭😭💔
۱۱ ماه پیشحمیده
2این خاتون همون خاتون لالایی پاندورا هست یا فقط یه تشابهه؟ 😰
۱۱ ماه پیشبستنی گوگوریی
4چون ویولت خاطرات رو دید و گفت اون دختر مو فره خودشه پس در نتیجه ویولت همون معشوقه روحانه
۱ سال پیشطرفدار دیوا جنگیره
0والا عاشق رو حانمممممممممممممم
۱ سال پیشNiya
0قرار بود امشب فقط دو پارت بخونم🥲هی خدا مرجان با ما چیکار میکنی
۱ سال پیشساتیا
3بینندگان عزیز ویولت همون معشوقه روحانهههههههههه🤩🥹
۱ سال پیشEli
5چه دیالوگی بود:) رویاش و کشتن تبدیل به کابوس شد
۱ سال پیشدریا
0ناره رو خیلی دوست دارم
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

....
2یعنی معشوقه اش ویولت بوده؟:)))) (رویاشو کشتن تبدیل به کابوس شد) این دیالوگ قشنگ رو قلبم نشست:)))